به گزارش وبسایت نمایشگاهچی:
بهطور کلی، مدیران دولتی و شرکتهای بزرگ صنعتی که از منابع ملی و یارانههای عظیم انرژی بهرهمند هستند و مواد اولیه خود را از داخل کشور تأمین میکنند، نباید قیمت محصولات نهایی خود را با نوسانات هیجانی دلار در بازارهای غیررسمی و کانالهای تلگرامی تطبیق دهند. این رویکرد گرانفروشی و اجحاف در حق مصرفکننده داخلی است.
όταν فولاد، پتروشیمی و سیمان که با برق و گاز تقریباً رایگان تولید شدهاند، بر مبنای نرخ ارز در بازارهای سفتهبازی قیمتگذاری میشوند، تورم وارداتی به کالاهایی که هیچ وابستگی ارزی ندارند نیز سرایت میکند و سفره مردم کوچک میشود. این پدیده که میتوان از آن به عنوان دلاریزه کردن ذهنی اقتصاد نام برد، یک خودتحریمی خطرناکتر از تحریمهای خارجی است. چرا باید به دلار که ابزار اصلی فشار دشمن و رقیب استراتژیک پول ملی است، در داخل مرزهای اقتصادی کشور حاکمیت داد؟ هر بار که یک مدیر صنعتی یا سیاستگذار، مبنای محاسبات خود را دلار قرار میدهد، عملاً میخی بر تابوت ارزش ریال میکوبد.
این انحصاربخشی به دلار و تبدیل آن به تنها سنجیه ارزش در ذهنیت جامعه، باعث میشود که حتی در بخشهایی که هیچ ارتباطی با تجارت خارجی ندارند، تورم ارزی بازتولید شود و اقتصاد کشور به طور کامل به نوسانات یک ارز متخاصم شرطی شود. مدیریت کلان اقتصادی، گاه خطاهای راهبردی رخ میدهد که آسیب آن از صدها قطعنامه تحریمی بیشتر است و تقویت رقیب در خانه، بزرگترین این خطاها است. تاریخ اقتصادی جهان درسهای بزرگی در این زمینه دارد؛ ایالات متحده آمریکا در سال 1933 میلادی، زمانی که متوجه شد طلا به عنوان یک دارایی امن، رقیب دلار شده و مردم به جای نگهداری اسکناس به ذخیره طلا روی آوردهاند، با فرمانی اجرایی نگهداری طلا را برای شهروندان ممنوع کرد و آن را از دست مردم جمعآوری کرد تا به دلار شخصیت و انحصار ببخشد.
آنها رقیب پول ملی خود را حتی اگر طلا بود حذف کردند، اما ما در چرخشی عجیب، با دست خودمان برای ریال رقیبی بیرحم به نام دلار تراشیده و به آن رسمیت دادهایم. این وابستگی خودخواسته به دلار که ریشه در پذیرش هژمونی مالی غرب دارد، برای کشوری مانند ایران که در خط مقدم جنگ اقتصادی است، یک دام استراتژیک محسوب میشود. زمانی که شریانهای حیاتی اقتصاد به ارزی متصل میشود که شیر فلکه آن در واشنگتن است، عملاً کنترل اقتصاد از دست سیاستگذار داخلی خارج میشود.
اما تجربیات نوین جهانی نشان میدهد که این مسیر بنبست نیست و خروج از آن نه تنها ممکن، بلکه بسیار سودمند است. نگاهی به تجربه کشورهایی مانند روسیه در سالهای اخیر نشان میدهد که میتوان با قطع وابستگی به پیامرسانهای مالی غربی مانند سوئیفت، اقتصاد را سرپا نگه داشت و حتی آن را در برابر تکانهها مقاومتر کرد. برخی کشورها که تحت شدیدترین تحریمهای غرب قرار گرفتند، به جای تلاش بیهوده برای بازگشت به نظم دلاری، خود را از آن جدا کردند و با ایجاد کانالهای تسویه دوجانبه و استفاده از ارزهای ملی، مسیر تجارت خود را تغییر دادند.
آمارها نشان میدهد که پس از قطع دسترسی روسیه به سوئیفت، حجم مبادلات این کشور با چین و هند با ارزهای ملی چندین برابر شد و برخلاف پیشبینیها، اقتصاد این کشور فرو نپاشید. این تجربه اثبات کرد که سوئیفت و دلار، اکسیژن حیات نیستند که بدون آنها تنفس اقتصادی قطع شود، بلکه ابزارهایی هستند که میتوان جایگزینهای امنتری برای آنها طراحی کرد. شکستن این بت ذهنی و واقعی، نه تنها ایران را از نوسانات ارزی نجات میدهد، بلکه الگویی برای سایر کشورهای مستقل خواهد شد تا به سوی یک نظام مالی چندقطبی حرکت کنند.
امروز بسیاری از کشورهای در حال توسعه از سلاح شدن دلار به ستوه آمدهاند و به دنبال پیشرویی هستند که جسارت خروج از این ساختار ناعادلانه را داشته باشد و مسیر جدیدی را باز نماید. این راه
